محمد مهريار

361

فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )

مهتران بخارا بوده و محتشم ، خشويه گفت تو را نزديك او نشايد رفتن . « 1 » از زندگانى اين شخص شناخت چندانى نداريم ولى نام او عجب دلپسند است . همين امروز هم در تداول زبان پارسى به افراد مردم مىگويند ، خوش آب و رنگ ( اگر چنين جلوه داشته باشند ) و معلوم مىشود اين توصيف يك توصيف قديمى كهن است كه از همان روزگار پيشين وجود داشته است كه به صورت علم اغلب درمىآمده ، چنان كه در مورد اين شخص صورت وقوع يافته است و نام بسيارى از ناموران ديگر هم بوده است . واژهء « خشوى » را به معنى مادر زن و مادرشوهر نيز آورده‌اند و در اين صورت تركيب آن « خوب شوى » بايد باشد . « 2 » خولنجان Xulenj n اين ده بزرگ كه امروزه خولنجان ناميده مىشود همه‌جا در دفاتر ديوانى و مالياتى و كتب جغرافيا و تاريخ آن را خان‌لنجان مىنويسند . ابن اثير در كتاب تاريخ الكامل خود ضمن بحث از حوادث سال 500 هجرى و سركوب اسماعيليه و عبد الملك عطاش مكرر از آن به صورت خالنجان و قلعهء خالنجان ياد كرده است . در سفرنامهء ناصر خسرو كه به سال 444 ه . ق سفر اين دانشمند اتفاق افتاده و خود در اين سال از آن محل گذشته است اين محل را خان‌لنجان ناميده است و بر آنم كه ديگر دربارهء تلفظ اين كلمه شك نبايد بكنيم كه ديه بزرگ خولنجان عاميانهء همان خان‌لنجان است . چيزى كه اين سخن را تأييد مىكند اين است كه در فرهنگها خولنجان را نام گياهى دارويى ذكر كرده‌اند . در فرهنگ برهان قاطع مىگويد : « خولنجان بيخى است سرخ تيره‌رنگ و پرگره و تندطعم و لذيذ و با اندك عطر و از هند و روم خيزد و گويند از آشيان باز و در سواحل دريا برمىآورند و نبات او معلوم نيست . . . الخ . « 3 » و در ذيل واژهء « خاولنجان » باز آورده است : خسرو دارو است و آن را خولنجان مىگويند و آن بيخى باشد دوايى ، گويند باز آشيان خود را در آن سازد چه در وقت بچه آوردن آن را در آشيان باز بيابند و بسيار آورند . در لغت‌نامهء دهخدا نيز خولنجان آمده است و آن را باز بيخى و دارويى

--> ( 1 ) - ابو بكر محمد بن جعفر نرشخى ، تاريخ بخارا ، تهران ، 1351 ، ص 67 . ( 2 ) - ن . ك . به : لغت‌نامه ، ذيل اين واژه . ( 3 ) - ن . ك . به : برهان قاطع ذيل اين دو عنوان .